منوی اصلی
 » صفحه نخست
 » پست الکترونیک
 » آرشیو وبلاگ
 » عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه
 » اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر

آرشیو
 » شهریور 1393
 » تیر 1393
 » خرداد 1393
 » دی 1392
 » مهر 1392
 » شهریور 1392
 » تیر 1392
 » خرداد 1392
 » فروردین 1392
 » اسفند 1391
 » بهمن 1391
 » دی 1391
 » آذر 1391
 » آبان 1391
 » مهر 1391

پیوندها
 » دلیل راه
 » ثبت نام مشاعره

طراح قالب


سایر امکانات
 RSS 
POWERED BY
BLOGFA.COM

 

  مشاعره ی رضوی
برای همه ی بی قرارها

 

 

حدیث
امام رضا علیه السلام:

رحمت خدای بر آنکس که مکتب ما را زنده بدارد


نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 17:22  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

دلم را زیر و رو کن با نگاهت مثل آهو ها
دلم می خواهد امشب پر شوم از عطر شب بو ها
غریبی می کنم آقا بدور از صحن و ایوانت
شبیه مرغ دور افتاده ای از برج و باروها
دلم می گیرد از این زرق و برق چهره ی دنیا ...
به سرعت دور باید شد حسابی از  هیا هو ها
ندارد طعم شیرینی عسلها بی تو آقا جان ...
بریز از شهد ایوان ِ طلا جامی به کندوها
نمی دانم چگونه باید آمد پیشتان اینک...
دلم جا خورده یکباره ندارد بنیه زانوها
چگونه منطقی باشد ، قلم در محضرت آقا ...
شکسته ، پیشُ روتان منطق ِ خشکِ ارسطوها
غزل خوان و خرامان روبه درگاه شما امشب
شبیه موج می آیند فوجی از پرستو ها
شکوفه می دهد گلهای چشم عاشقان تک تک ...
چه زیبا و سبک بالند اینجا دسته ی قوها ...
دلم را می زنم من هم به دریای شما امشب
خودش آرام می آید نیازی نیست پاروها
چه ساز دل نشینی می برد هوش از سر آدم
گمانم عرش هشتم می زند بر طبل جاشوها
من از آلام دنیا، تا ابد دیگر نمی ترسم ...
رسیده عرش هشتم دل کنار نوش دارها ...


نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 14:22  توسط صدیقه مزارعی زاده 
| | لینک ثابت

نیمه شبها تا سحر ذکر رضا(ع) باید گرفت

 اینچنین حـاجات خود را از خدا باید گرفت

 در جوار مرقدش هرگز به کم قـانع مشو

چونکه از مـشـهـد بـرات کربلا باید گرفت

 دست خالی آمدم امشب به درگاه شما

هرچه میخواهد دل از راه دعا باید گرفت

چشم در راه دعای خیرتان هستم، فقط

یـک ضـمـانت از تـو در روز جـزا باید گرفت

می شود حالا دل مـن عازم باب الجواد

اجر و مزد نوکری را پس کجا باید گرفت؟

هرکه باشد ریزه خوار سفره ی احسانتان

 تکّه نانی امشب از دست شما باید گرفت

"محسن زعفرانیه"


نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 9:52  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 17:37  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد
لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دل پردرد صدا برخیزد
آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد
جراتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پیِ کار گنهکار ز جا برخیزد
زائر آن است که در کوی تو اتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد ؟
تا به دست کرم تو به نوایی نرسد
از سر راه محال است گدا برخیزد
بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد
حرمت زودتر از کعبه مرا حاجی کرد
حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد


نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 17:13  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

هشت
 

نمره ي صندلی ام باز در آمد ، هشت است

ساعت رفتن من نیز به مشهد ، هشت است

همه جا مضربی از هشت و به تخت اعداد

آنکه امروز نشسته است به مسند هشت است

بین ما مردم ایران نود و نه درصد

عدد  حاجتمان پنج نباشد ، هشت است

کربلایی ست دلم در وسط مشهد تو

کسر بر نُه شود هفتاد و دو درصد ، هشت است

علی و فاطمه را هشت عدد حرف بس است

حاصل ضرب دو تا اسم محمد ، هشت است

عدد چهار همان پرچم سبز حرمت

یازده شکل دو گلدسته و گنبد ، هشت است

هفتِ بی تاب ترینت لب پایین من است

گر برویش لب بالایی مرقد ، هشت است

هشتمین بیت رسیده است که تاکید کنم

بهترین ساعت پرواز به مشهد ، هشت است

 

شاعر: مهدي رحيمي 


نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 0:31  توسط صدیقه مزارعی زاده 
| | لینک ثابت

رسوایی

عشق رسوايي محض است كه حاشا نشود

عاشقي با اگر و شايد و اما نشود

 

شرط اول قدم آن است كه مجنون باشيم

هر كسي دربه در خانه ي ليلا نشود

 

دير اگر راه بيفتيم ، به يوسف نرسيم

سر ِ بازار كه او منتظر ما نشود

 

لذت عشق به اين حسِّ بلاتكليفي ست

لطف تو شاملم آيا بشود؟ يا نشود؟

 

من فقط روبه روي گنبد تو خم شده ام

كمرم غير در ِ خانه ي تو تا نشود

 

هرقدر باشد اگر دور ِ ضريح تو شلوغ

من نديدم كه بيايد كسي و جا نشود

 

بين زوّار كه باشم كرمت بيشتر است

قطره هيچ است اگر وصل به دريا نشود

 

مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسيم حرمت

كار اعجاز شما با دَم ِ عيسا نشود

 

امن تر از حرمت نيست ، همان بهتر كه

كودكِ گمشده در صحن تو پيدا نشود

 

بهتر از اين؟! كه كسي لحظه ي پابوسيِ تو

نفس آخر خود را بكِشد پا نشود

 

دردهايم به تو نزديك ترم كرده طبيب

حرفم اين است كه يك وقت مداوا نشود!

 

من دخيل ِ دلِ خود را به تو طوري بستم

كه به اين راحتي آقا گره اش وا نشود

 

بارها حاجتي آورده ام و هر بارش

پاسخي آمده از سمت تو ، الّا نشود

 

امتحان كرده ام اين را حرمت ، ديدم كه

هيچ چيزي قسم حضرت زهرا نشود

 

آخرش بي برو برگرد مرا خواهي كُشت

عاشقي با اگر و شايد و اما نشود

شاعر: محمد سولي


نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 0:33  توسط صدیقه مزارعی زاده 
| | لینک ثابت


نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 18:39  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

آن شب چه شبی بود...! به هر سو زده بودیم
از حادثه‎ای گیج و هیاهو زده بودیم!
در قایق اشک و تب توفان‎زده، شش روز
پشت هم و بی‎سابقه پارو زده بودیم!
لرزیدم و یک‎دفعه نگاهم به تو افتاد
بعد از همه حالا به شما رو زده بودیم
آن شب چه شبی بود! همه زار و پریشان
در ساحتِ درگاه تو زانو زده بودیم
نزدیک سحر بود... نسیمت به تنم خورد!
گویا همه عطر گل شب‎بو زده بودیم
فردای همان شب، سر هر برزن و هر بام
یک پرچم «یا ضامن آهو» زده بودیم
مریم حسنلو


نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 18:32  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

زخمی‎تر از همیشه تو را داد می‎زنند
این آهوان خسته که فریاد می‎زنند
صحرا غریبه است و پر از دام‎های مرگ
هر جا نگاه می‎کنی انگار پای مرگ
اینجا کسی برای کسی سرپناه نیست
رحمی که نیست، کشتن آهو گناه نیست
هر کس برای خاطر خود صید می‎کند
ضامن که نیست، هیچ کسی دادخواه نیست
اینجا مسائلی است که دیگر عجیب نیست
گرگ از شکار کردن خود روسیاه نیست
حالا که هیچ راه فراری نمانده است
غیر از حریم امن شما بارگاه نیست
حالا منم که رو به ضریحت نشسته‎ام
زخمی‎تر از همیشه و تنها و خسته‎ام
آماده می‎شوم که دلم را برای صید...
در دام عشق افکنی‎ام تا برای صید
دل بر ضریح عشق تو تنها گره زدم
خود را به تو حقیقت زیبا! گره زدم
دستی بکش تو بر سر آهوی خسته که...
از دام‎های این همه صیاد رسته که...
طیبه تقی زاده


نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 18:27  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

چهارمین جشنواره استانی مشاعره دانش آموزی رضوی، فردا برگزار می شود.
چهارمین جشنواره استانی مشاعره دانش آموزی رضوی، چهارشنبه، سیزدهم شهریور ماه در سالن اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر، برگزار می شود.

این جشنواره که از جمله برنامه های فرهنگی یازدهمین جشنواره ی بین المللی امام رضا علیه السلام می باشد، با هدف اشاعه ی فرهنگ رضوی به کار خود خواهد پرداخت.

در این برنامه که از ساعات اولیه ی صبح آغاز شده و تا بعد از ظهر ادامه دارد، دانش آموزان استان بوشهر به رقابتی سالم و پرهیجان خواهند پرداخت.  

البته ایجاد فضایی معنوی، متناسب با شأن امام رضا علیه السلام از اولویت های مجریان این برنامه می باشد.

در آخر نیز از پنج نفر از برگزیدگان این مرحله از جشنواره، تقدیر خواهد شد.


نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 19:52  توسط صدیقه مزارعی زاده 
| | لینک ثابت

گندم از دست تو خورده است و کبوتر شده است

طبق تقدیر قشنگی که مقدر شده است


و خدا خواست چه خوش بخت درختی را که 

گوشه ای از حرمت پاشنه ی در شده است


ریخت مر مر مر مر اشک بر این فاصله ها

این چنین صحن و رواقت همه مر مر شده است


سال پیش آن زن نازا که دعا پشت دعا

خبر آورده برای تو که مادر شده است


رنج آن دخترک نیمه فلج یادت هست

حال او از نفس گرم تو بهتر شده است


نامه هایی که نوشته نشدند و خواندی

اشک ها هر ورق اندازه ی دفتر شده است


دل اگر دور تو گردید ندارد حیرت

گندم از دست تو خورده است و کبوتر شده است

شاعر:عالیه مهرابی


نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1392ساعت 21:28  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت…می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست…

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت – بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم
اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست

مژگان عباسلو


نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 9:37  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

مسكينم اي كريم به دربارت آمدم
خارم ولي به ساحت گلزارت آمدم
همسايه توام من و در سايه ي توام
بار دگر به ساحت گلزارت آمدم
اي جلوه وجلال خداوند ذوالجلال
درجلوه گاه روشن ايثارت آمدم
خورشيد بي غروب كرامت توئي ومن
چون ذره اي به جانب انوارت آمدم
مثل غبار راه در اين آستان قدس
اكنون به پايبوسي زوارت آمدم
هر دلشكسته اي ز تو خشنود مي شود
من هم به پاس ديدن رفتارت آمدم
يك ذره از عنايت تو كم نمي شود
تنها به شوق رأفت بسيارت آمدم
گر مي كني قبول مرا بر غلاميت
همچون غلام بر سر بازارت آمدم
با اشك و ناله گفت«وفائي» در اين حريم
آزاده ام چنين كه گرفتارت آمدم
شاعر:وفائی


نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 20:29  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی‌خواهد

برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد

دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد

فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟

دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد

همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد

تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟

ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟

به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»
دلم بدون رضا (ع) کربلا نمی‌خواهد

خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد

نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد


نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 15:49  توسط فاطمه افراسن 
| | لینک ثابت


گریه غوغا می كند، دل های ویران بیشتر

صحن را پر كرده امشب بوی  باران بیشتر

هر چه كردم تا ضریحت را ببوسم لحظه ای

بست بر من راه را این بیشتر، آن بیشتر

یا تو داری می كشی شعر مرا سمت جنون

یا دل من می زند خود را به توفان بیشتر

خوب جایی آمدی شاعر مگر نشنیده ای

می شود هر مشکل آسان با كریمان بیشتر

از شما پنهان نباشد از خدا پنهان كه نیست

من خدا را دیده ام سمت خراسان بیشتر

بسته هر كس جایی از جغرافیا دل را و من

بسته ام سمت شمال شرق ایران بیشتر

بند بندم بیقرار اصفهان تا مشهد است

انس دارد روح من با این بیابان بیشتر

شب میان پنج صحن و  هفت ایوان طلا

ماه جولان می دهد در این شبستان بیشتر

پنجره فولاد یعنی بارش یكریز نور

هر چه این جا درد می بینید درمان بیشتر

علّتش  را من نمی دانم ولی در این حرم

بوی عطر كربلا جاری ست در جان بیشتر

دارم امشب می روم اما دلم پیش شماست

ای گرفتار تو دل های پریشان بیشتر

این كه ما را دوست می دارید یا نه با شماست

ما شما را دوست می داریم از جان بیشتر


  عباس شاه زیدی             


نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 15:45  توسط فاطمه افراسن 
| | لینک ثابت

آن آفتاب مشرقی بی کسوف را

ای ماه سجده آر و بسوزان خسوف را

لا تقربوالصلوة مخوان و به هم نزن

این مستی به هم زده نظم صفوف را

نقاره ها به رقص کشد هر چه زهد را

شاعر نمود وصف تو هر فیلسوف را

می ترسم از صفای حرم با خبر شود

حاجی و نیمه کاره گذارد وقوف را

این واژه ها کمند برای سرودنت

باید خودم بچینم از نو حروف را

روح القدس بیا نفسی شاعری کنیم

خورشید چشم های امام رئوف را


محمد مهدی سیار


نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 16:47  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


دلم برای تو پر می کشد امام غریب

غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب

زیارت تو که فوق همه زیارت هاست

دل مرا به سفر می کشد امام غریب

نگاه حسرت زائر به دیده منت

ز خاک پات اثر می کشد امام غریب

غبار جلوه نورانی قدمگاهت

چه سرمه ای به بصر می کشد امام غریب

چه نعمتی است که شوق زیارت حرمت

مرا به دیده تر می کشد امام غریب

چه با صفاست که آغوش مهربانی تو

مرا همیشه به بر می کشد امام غریب

فدای خوی رئوف تو ای گل زهرا

که دست مهر به سر می کشد امام غریب

چه باغبان نجیبی که با نوازش خود

ز خار خسته ثمر می کشد امام غریب

همین که خسته ز باب الجواد می آیم

شب دلم به سحر می کشد امام غریب

لبم ز بوسه خاک قدوم بی بهره است

که نقش بوسه  به در می کشد امام غریب

دل رمیده شبیه کبوتری خسته

ز صحن قدس تو پر می کشد امام غریب

تو آن رئوف تر از مادر و پدرهایی

که ناز را به نظر می کشد امام غریب

نگاه تشنه گواهی دهد که کار آخر

ز جام عشق تو سر می کشد امام غریب

فدای سینه سوزان زهر خورده تو

که سخت آه جگر می کشد امام غریب

محمود ژولیده


نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 16:42  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می خوانم

قبولم کن من آداب زیارت را نمی دانم

نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

نگاهم رو به روی تو بلاتکلیف می ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

به دریا می زنم، دریا ضریح توست غرقم کن

در این امواج پر شوری که من یک قطره از آنم

سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه

بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم

تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم:

که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم


                                                                  حمیدرضا برقعی


نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 15:22  توسط فاطمه افراسن 
| | لینک ثابت


... و بست بقچه خود را كه بار چندم بود
مسافري كه بليتش دو كاسه گندم بود
همان كه زائر هر ساله‌اش لقب دادند
غريبه‌اي كه دلش موجي از تلاطم بود
غروب و جاده و شوقي كه منتهي مي‌شد
به سمت گنبد نوري كه در خدا گم بود
كبوترانه دلش پر گشود گرد حرم
و دست‌هاش پر از خواهش ترحم بود
رسيد و چشم به گلدسته‌هاي صحن انداخت
و باورش نشد انگار يك توهم بود
دلش گره زده شد با ضريح فولادي
و زير لب چه غريبانه در تكلم بود
به سجده بود دلش را، دلي كه حاجت او
شفاي دختر دردانه‌اش «ترنم» بود
(سه‌روز بود كه نقاره‌اي خبر ندميد
كليد اين همه قفل آرزوي مردم بود)
چقدر ثانيه‌ها بي‌تفاوتند آقا
و مرد بي‌خبر از آنكه روز سوم بود
سه‌روز شد كه دلش را دخيل بسته ولي...
هنوز تشنه لطف امام هشتم بود
اگرچه دست تهي قصد بازگشتن داشت
ولي هنوز نگاهش پر از تبسم بود


حسين عبدي


نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 23:30  توسط صدیقه مزارعی زاده 
| | لینک ثابت

دقایق

دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا!؟

اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا

چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق
و در دقایق عمرم شناوری آقا

همیشه از حرمت بوی مهر می آید
شبیه باغ پر از گل معطری آقا

تمام دفتر شعرم فدای چشمانت
که از تمام غزلهام بهتری آقا

ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند
بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا

در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
تویی که یارترین یارو یاوری آقا


نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 16:37  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

وقت جزر و مد رسیده

ساعات طوفان، وقت جزر و مد رسیده
 
نبضم چه محکم می زند تا صد رسیده
 
آیا قبولم می کند یا نه؟ ولی نه
 
اصلاً چرا این فکرهای بد رسیده
 
این جا تمام مهربانی مال آقاست
 
این جا مگر بر سینه دست رد رسیده؟
 
سوت قطار آمد، کسی در پشت در گفت:
 
ای جانمی جان اول مشهد رسیده
 
از کوچه قلبم تا حرم یکباره پر زد
 
ردّ پرم تا پرچم گنبد رسیده
 
طوفان عشقت شست و شو داده دلم را
 
چشم رئوفت آبرو داده دلم را

علی اکبر لطییفیان


نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 16:32  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


امام رضا


نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 16:25  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


 

اگر يک صندلي در کوپه آخر نگه داري

قطاري را فقط يک ساعت ديگر نگه داري

اگر يک ساعت ديگر،کنار کوپه آخر

نگاه مهربانت را به سمت در نگه داري

اگر وقتي کبوتر ها به گنبد بال مي سايند

براي بال پروازم فقط يک پر نگه داري

دلم مي سوزد و مي سازد از خون جگر بالي

اگر تو آتشم را زير خاکستر نگه داري

اگر شعري برايت باشم و شعر جديدم را

بخوانم،بشنوي،در گوشه دفتر نگه داري

اگر نام مرا در بين مشتاقان ديدارت

به عنوان کنيز حضرت مادر نگه داري

اگر قسمت شود پاي پياده مي رسم،باشد

مرا وقت شفاعت در صف محشر نگه داری

                                                          نغمه مستشار احمدی


نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 10:59  توسط فاطمه افراسن 
| | لینک ثابت


حس مي‌کنم در مرقدت عطر دعا را

عطر توسل هاي در باران رها را

غرق اجابت مي شود دست نيازش

هر کس که مي خواند در اين مرقد خدا را

اي مظهر رأفت براي تو چه سخت است

خالي ببيني دست محتاج  و گدا را

آهم کبوتر مي‌شود تا گنبد تو

مي‌آورد فريادهاي يا رضا را

آئينه هاي لطف تو تکثير کردند

در چشمة دل اشک هاي بي صدا را

آقا کنار پنجره فولادت آخر

مي‌گيرم از دستت برات کربلا را

اي زائران اينجا دخيل غم ببنديد

بر آستانش ندبه‌ی «آقا بيا» را

پائين پاي تو غباري مي سرايد

شعر کرامات نگاه کيميا را

یوسف رحیمی


نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1392ساعت 17:22  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت


چشم در تاثیر زیبایی از ابرو كمتر است

مستی ابروی یار از گیسوی او كمتر است

اصل زیبایی ست این كه پلك در بالای چشم

شك كند در صحن از امثال جارو كمتر است

یا به وقت بی خودی زائر به دور مرقدت

حس كند كه از خودش هشتاد كیلو كمتر است

بارها در تنگ آغوش ضریحت دیده ام

فاصله بین من و روح من از مو كمتر است

با حساب دنیوی در این حرم سر خم نكن

چون بهای چار زانو از دو زانو كمتر است

بس كه با نیت نخوردی زود باور می كنی

آب سقاخانه از یك مشت دارو كمتر است

از خودت بگذر به ترفندی كه در این بارگاه

عارف بالله هم گاهی از آهو كمتر است

مهدی رحیمی


نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1392ساعت 17:16  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت

ساده میگویم .. ببین چه دلتنگم

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 20:30  توسط فاطمه افراسن 
| | لینک ثابت




در خاطرم از تو اشتیاقی مانده است
طرح حرم و صحن و رواقی مانده است
ای ضامن دل‏های غریبان اینجا
یک آهوی بی‏پناه باقی مانده است


نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 13:20  توسط فاطمه افراسن 
| | لینک ثابت



این آفتاب مشرقی بی کسوف را
ای ماه ! سجده آر و بسوزان خسوف را

لاتقربوا الصلوه مخوانید و بنگرید
این مستی به هم زده نظم صفوف را

نقاره ها به رقص کشاند اهل زهد را
شاعر نمود وصف تو هر فیلسوف را

می ترسم از صفای حرم با خبر شود
حاجی و نیمه کاره گذارد وقوف را

این واژه ها کم اند برای سرودنت
باید خودم بچینم از نو حروف را

روح القدس بیا نفسی شاعری کنیم
خورشید چشم های امام رئوف را

                                   محمد مهدی سیار


نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 13:16  توسط فاطمه افراسن 
| | لینک ثابت

ساعت 8

عقربه روی ساعت هشت ایستاد و بعد

یک سرنوشت سبز به من هدیه داد و بعد

دستی ز عرش آمد و چشم مرا گرفت

فرمود آب می شود این انجماد و بعد

دست مرا گرفت و مرا برد با خودش

یعنی که داد روح مرا امتداد و بعد

چشمم که باز شد همه جا نور بود و نور

چشمم که باز شد دم باب الجواد و بعد

صحنی که خاکش از نظری کیمیا شده

دائم به سجده است در این صحن ، باد و بعد

یک قصر با شکوه ولی غرق سادگی

زیبا نشسته است دراینجا تضاد و بعد

من هم که در مقابل او مات مانده ام

این شعرها کجا و من بیسواد و بعد

من ایمن از عذاب دو دنیام با رضا

در صحن امن حضرت مولام با رضا


نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 17:16  توسط مرضیه معصومی 
| | لینک ثابت